تبليغاتX
آسمان من

آسمان من

امروز

من می روم تو بمان با او

 

روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو

دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو

 

روزي که دلت به ديگري مايل شد

کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو


نوشته شده توسط نگار در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

لينك مطلب

بگو

 

 

 

 


نوشته شده توسط نگار در شنبه نهم آبان 1388

لينك مطلب

همین...

Click to view full size image


نوشته شده توسط نگار در چهارشنبه ششم آبان 1388

لينك مطلب

صبر نکن تا بمیرم

 

  اگر خيال داري دوستم بداري همينک دوستم بدار

اکنون که زنده ام 

 صبر نکن تا بميرم

 

بدان که آنوقت هرگز صدايت به گوشم نخواهد رسيد


و مجبور ميشوي حرفهاي ناگفته قلب ساده ات را


 در فراسوي يک مشت خاکستر سرد پنهان کني


نوشته شده توسط نگار در یکشنبه سوم آبان 1388

لينك مطلب

یادش به خیر

آغاز عشق . ساحل وقایع دروغ بود

عشقت دروغ .کل حقایق دروغ بود

دستت نوشت : عاشق تو هر آن کجا

دست ظریف و خط شقایق دروغ بود

افسانه بود وقتی مهر تو بر دل نشست

آن لحظه ها . تمام دقایق دروغ بود

 

حالا عبور می کنم از هرچه بود و هست

از هرچه چشم های مرا بر دل تو بست

قلبت ولی برای دلم تنگ میشود

صدها دریغ . قلب من ازسنگ می شود

 

یادش بخیر عشق تو تنها امید بود

دیگر گذشت . عشق تو انکار می شود


نوشته شده توسط نگار در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388

لينك مطلب

عشق تمام شده است

 

دیروز در آرزوی امروز و فردا در حسرت آن

 ثانیه ها رسم عجیبی دارند

در انتظار آمدنشان سکوت را تجربه می کنیم

پس از عبورشان ماندنشان را فریاد می زنیم

و آنقدر در انتظار آمدن و در حسرت رفتنشان

 دست و پا می زنیم که حضورشان فراموش می شود...

 


نوشته شده توسط نگار در شنبه هجدهم مهر 1388

لينك مطلب

می فهمی؟

 

دوست داشتنت هوس نیست

که باشد و نباشد

نفس است

تا باشم، تا باشی، باشد


نوشته شده توسط نگار در شنبه چهارم مهر 1388

لينك مطلب

يه روز

 

يه روز يه ماهي كوچولو بود كه تو يه حوض كوچيك زندگي مي كرد

.

.

.

.

ماهی کوچولو نهنگ شده

.

.

.


نوشته شده توسط نگار در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388

لينك مطلب

تا همیشه


نوشته شده توسط نگار در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388

لينك مطلب

ای کاش...

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم


لحظه اي مرا نمي آزردي

که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي


 و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد


 اي کاش مي دانستي

اي کاش


 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم


 همه چيز را فدايم مي کردي

همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي

و سال ها برايش گريسته اي


 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي


 غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را


 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

دوستم مي داشتي


 همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد


 کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم


و مرا از اين عذاب رها مي کردي


 

اي کاش تمام اينها را مي دانستي

اي کاش ....



نوشته شده توسط نگار در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388

لينك مطلب

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2006 © by mannegareasemunam.blogfa.com


zomorodgreen.com